![]() |
![]() |
|
خيرابي: دوربين هميشه خانه ما بود تشابه بازي او به حامد بهداد خيلي زود او را مورد توجه رسانهها و مخاطبين قرار داد اما حتي اگر به بدبينانهترين شكل ادعا كنيم او تنها از بهداد تقليد ميكند، بدون اغراق ميتوان از حالا آيندهاي خوب را برايش متصور شد.وي تجربه طولاني در راستاي حضور حرفهاي جلوي دوربين ندارد و كارهايش تنها به فيلم «تلخون» و نيز فيلم سينمايي «حس پنهان» محدود ميشود. هر چند او از سالها پيش و در سنين پايين وارد دنياي هنر شده است. در حس پنهان تنها يك پلان جلوي دوربين مصطفي رزاق كريمي رفت و همان يك صحنه براي اين بازيگر جوان كافي بود تا در پرونده كارياش ثبت شود. در زندگي واقعياش تقريبا ميتوان گفت شباهتي با بهرام كيا ندارد، او برعكس بهرام بسيار متين، صبور و كم سر و صداست. متولد چه سالي هستي و از چه سالي بازيگر شدي؟ خيرابي: آذرماه سال 1363 به دنيا آمدم. در خصوص بازيگري هم سال سوم راهنمايي در يك كار ايفاي نقش كردم كه بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا اينكه در دوره دانشگاه توسط يكي از دوستانم براي يك كار مستند داستاني به آقاي رزاق كريمي معرفي شدم اينجا بود كه تصميم گرفتم جديتر به اين حرفه بپردازم از اين رو رفتم به كانون سينماگران جوان و يك دوره كامل آموزش بازيگري را سپري كردم و دوباره براي كار «حس پنهان» آقاي رزاق كريمي انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فيلم «تلخون» به كارگرداني آقاي اميني ايفاي نقش كردم. براي ترانه مادري چگونه انتخاب شدي؟ خيرابي: آقاي حمزهاي تلخون را ديده بودند براي همين با من براي اين كار تماس گرفتند. اما با ايفاي نقش در اين سريال اين ذهنيت پيش ميآيد كه سابقه طولاني در اين حرفه داري. به نظر خودت دليل اين موفقيت چه چيزي است؟ خيرابي: من از بچگي عاشق فيلم بودم، فكر ميكنم تمام اين فيلم ديدنها در ايفاي نقش به كمكم ميآيند، ضمن اينكه به دليل شغل پدرم با دوربين آشنا بودم چرا كه پدرم آتليه عكاسي و فيلمبرداري دارد. هميشه جديدترين دوربيني كه وارد بازار ميشد به خانه ما هم ميآمد، از اين رو با دوربين غريبه نبودم، براي همين هيچ هراسي از لنز و دوربين نداشتم. فكر ميكنم دليل اصلي راحت بودنم جلوي دوربين همين ويژگي شغل پدرم بوده و هست. در مورد اين سريال خاص هم اگر بازي من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقاي حاتمي به عنوان بازيگردان و آقاي سهيليزاده و همچنين آقاي حكيمي است كه بسيار كمكم ميكنند. پيشتر كه كارهاي اين بازيگران مثل دانيال حكيمي، هما روستا، مينا لاكاني و… را ميديدي، فكر ميكردي روزي در كنارشان ايفاي نقش كني؟ خيرابي: به هيچوجه، چنين احتمالي نميدادم. كدام يك از كارهاي دانيال حكيمي را بيشتر دوست داري؟ خيرابي: من هميشه يكي از طرفداران ايشان بودم، هم من و هم خانوادهام عاشق صداي آقاي حكيمي هستيم، اكثر كارهايشان را ديدهام، اما سريال «مسافر» بيشتر در ذهنم باقي مانده بازي در كنار آقاي حكيمي و همچنين خانم روستا شانس بزرگي است براي من كه هيچگاه فراموشش نميكنم. سقف آرزوهاي سياوش خيرابي كجاست؟ خيرابي: آرزوهاي من هيچ وقت سقف نداشته، هر چه ميروم بالاتر باز بالاترش را طلب ميكنم. خانوادهات چطور؟ آنها هيچ كدام وارد اين حرفه نشدهاند؟ خيرابي: دو تا برادر دارم كه از من بزرگترند و كار پدر را دنبال ميكنند. در اين مدت كه ترانه مادري روي آنتن ميرود، در بيرون چهره شناخته شدهاي هستي؟ خيرابي: كم و بيش. يك بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند براي امضا، همين طور كه سرم پايين بود آقايي را ديدم، يك دفعه ناخودآگاه ايستادم شروع كردم به سلام و احوالپرسي، او گفت: «پسرم از تو خوشش مياد، ميخواد باهات عكس بگيره». من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد كه رفت به ياد آوردم كه ايشان آقاي هاشمي معلم اول دبيرستان من بوده تازه فهميدم چرا زبانم بند آمده بود، چون هميشه از او ميترسيدم. او فهميده بود شاگردش بودي؟ خيرابي: نميدانم، وقتي فهميدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند براي عكس و امضا، نتواستم پيدايش كنم. برداشت شخصي تو از سريال ترانه مادري چيست؟ خيرابي: يكي از محورهاي اصلي اين سريال نشان دادن تربيت نادرست است بيتوجهي زياد به بهرام و از آن طرف توجه زيادي به پويا، همان بحث افراط و تفريط. رشته تحصيلي شما؟ خيرابي: فوقديپلم نرمافزار كامپيوتر هستم كه انشاا… ميخواهم براي ليسانس بخوانم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/06/20ساعت توسط sevita |
|
افشاني، بچه درسخوان «محسن افشاني» كم سن و سال و پرانرژي همان بازيگر نقش پوياست كه تا مجلهها را در دست من و همكارم ديد، خوشحال و خندان مجله را از دست ما گرفت و به جايي پناهنده شد و خودكاري طلب كرد و مشغول حل جدول شد. به قول خودش خوره جدول است و برعكس پويا نظري مجموعه بسيار دقيق و ريزبين است و خودكفا و البته به مانند پويا بااستعداد. اگر بيننده برنامه سلام بهار و اجراي زنده محسن افشاني بوده باشيد بر مدعاي ما صحه خواهيد گذاشت. به طور حتم ديالوگهايي كه در برنامه كودك و نوجوان به زبانهاي آلماني، ايتاليايي، فرانسوي و اسپانيايي را اجرا ميكرد، ديدهايد. خيليها او را يك استعداد قلمبه ميدانند كه با اين سن ميتوان آينده درخشاني برايش متصور شد، اما خودش ميگويد تا پنج سال ديگر براي هميشه از اين وادي كنار خواهد رفت. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/06/20ساعت توسط sevita |
|
فاطمه گودرزي متولد نوزدهم تيرماه سال 1342 در تهران است. او نيز ديپلم اقتصاد را در سال 61 كسب كرد و پس از آن دوره دو ساله تئاتر گذراند. همسرش عبدالرضا گنجي است. فعاليت در سيما را از سال 1367 و در سينما از دو سال بعد آغاز كرد. ايفاي نقش در فيلم «خانه خلوت» به كارگرداني مهدي صباغزاده در سال 1370 او را كانديداي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن و همين طور در سال 1377 كانديداي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن به خاطر حضور در فيلم «جنگجوي پيروز» كرد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/06/20ساعت توسط sevita |
|
مینا لاکانی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/06/20ساعت توسط sevita |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/06/20ساعت توسط sevita |
|
دانیال حکیمی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/06/20ساعت توسط sevita |
|
|
دانيال حكيمي
متولد 1342 در شاهرود، پس از دريافت ديپلم اقتصاد از سال 1360 با اداره فعاليتهاي فرهنگي و هنري تهران شروع به همكاري كرد. سه سال بعد با گذراندن دوره كامل كلاسهاي حميد سمندريان و نيز دوره مدرسه بازيگري راديو، به عنوان بازيگر در راديو مشغول به كار شد. اولين ايفاي نقش او مربوط ميشود به نمايش «فيزيكدانها» به كارگرداني سمندريان. پس از آن علاوه بر بازيگري به نوشتن و كارگرداني آثار مختلفي پرداخت. او در سال 1384 موفق به كسب ديپلم افتخار بهترين بازيگر مرد از جشن خانه تئاتر شد. حكيمي به عنوان يك چهره مثبت فيلمها شناخته شده، هر چند، چندي پيش با ايفاي نقش در سريالهايي نظير «خانه پدري» و «لبه تاريكي» سعي در شكستن اين كليشه داشت و البته در وراي تمام اين تفاسير او به زيبايي تمام نقشهاي محوله را باورپذير ارائه ميكند. وي در سريال ترانه مادري هم يك نقش خاكستري ارائه ميدهد؛ مانند هميشه زيبا و بدون نقص. از ويژگيهاي بارز او اين است كه از گفتگو فراري است… |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/06/20ساعت توسط sevita |
|
|
هما روستا
متولد 1325، داراي مدرك تحصيلي فوقليسانس از دانشكده هنرهاي دراماتيك بخارست و همسر كارگردان معروف تئاتر حميد سمندريان. وي پس از كسب مدرك هنرهاي دراماتيك در رشته شيمي به تحصيل پرداخت كه به دليل شرايط زندگي ناتمام ماند. روستا از سال 1349 همكاري خود را با اداره تئاتر فرهنگ و هنر آغاز نمود و در همان سال نيز به تدريس در دانشكده هنرهاي دراماتيك پرداخت. «ديوار شيشهاي» به كارگرداني ساموئل خاچيكيان در سال 1350 اولين تجربهاش در زمينه سينما به حساب ميآيد. او در سال 1369 جايزه بهترين بازيگر را از جشنواره هنري ادبي براي بازي در فيلم «ملك خاتون» از آن خود كرد و همچنين جايزه بهترين بازيگر از جشنواره سيما براي بازي در تله تئاتر «شعبدهباز» را به خود اختصاص داد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/06/20ساعت توسط sevita |
|
|
مخاطبين سيما كه چند سالي بود به سريالهاي روتين با مضمون طنز خو گرفته بودند پس از پخش سريال نرگس به عنوان اولين ملودرام روتين شبانه، اين روزها شاهد پخش سريال ترانه مادري به عنوان دومين اثر ملودرام در قالب برنامه روتين شبانه هستند. هر چند «نرگس» به عنوان اولين اثر در اين سير با موفقيت جذب مخاطب روبهرو شد اما خيليها «ترانه مادري» را موفقتر از آن ميدانند.اما چگونه مخاطبيني كه در سالهاي اخير به ديدن سريالهاي شبانه با محتواي طنز عادت كرده بودند ميتوانند جايگزيني با مضموني متفاوت را بپذيرند؟ اينگونه قالبشكنيها به همان اندازه كه طرفدار و حامي دارد، با مخالف و منتقد نيز روبهروست. كساني كه معتقدند بعد از كار روزانه و خستگي بايد خوراك طنز و شادي به بيننده داد، نه اشك و البته كمي تامل!ايرج محمدي به همراه يار هميشگياش مهران مهام بعد از «نرگس» تهيهكنندگي دومين ملودرام شبانه را عهدهدار شدند و اين بار نيز با گردآوري يك گروه كاملا حرفهاي سعي ميكنند مانند گذشته اثري جاودان و البته كم نقص را روي آنتن ببرند. آن سو و هم چنان در پشت دوربين حسين سهيليزاده كه بيش از اين، كارگرداني «زخمهاي رويا» را براي پخش در ماه محرم به پايان برده است، سكان هدايت گروه را در مقام كارگردان به عهده گرفته است و البته محمد حمزهاي به عنوان دستيار اول او در هماهنگي گروه و حتي انتخاب چند بازيگر از جمله «محسن افشاني» نقش بسزايي را ايفا ميكنند. ضمن اينكه نميتوان از كار خوب تصويربرداري، مونتاژ، صدا و البته مثل هميشه گريم خوب مهري شيرازي و نيز فيلمنامه خوب مسعود بهبهانينيا كه او نيز همانند محمدي و مهام از عوامل مشترك اين دو ملودرام به شمار ميرود، گذشت…
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/06/19ساعت توسط sevita |
|
من نسترن ۱۷ سالمه از شهر رشت .. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/06/19ساعت توسط sevita |
|
|
سر تا پای خودم را كه خلاصه میكنم، میشوم قد یك كف دست خاك كه ممكن بود یك تكه آجر باشد توی دیوار یك خانه، یا یك قلوه سنگ روی شانه یك كوه، یا مشتی سنگریزه، تهته اقیانوس؛ یا حتی خاك یك گلدان باشد؛ خاك همین گلدان پشت پنجره.
یك كف دست خاك ممكن است هیچ وقت، هیچ اسمی نداشته باشد و تا همیشه، خاك باقی بماند، فقط خاك.
اما حالا یك كف دست خاك وجود دارد كه خدا به او اجازه داده نفس بكشد، ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد. یك مشت خاك كه اجازه دارد عاشق بشود، انتخاب كند، عوض بشود، تغییر كند.
وای، خدای بزرگ! من چقدر خوشبختم. من همان خاك انتخاب شده هستم. همان خاكی كه با بقیه خاكها فرق میكند. من آن خاكی هستم كه توی دستهای خدا ورزیده شدهام و خدا از نفسش در آن دمیده. من آن خاك قیمتیام. حالا میفهمم چرا فرشتهها آنقدر حسودی شان شد.
اما اگر این خاك، این خاك برگزیده، خاكی كه اسم دارد، قشنگترین اسم دنیا را، خاكی كه نور چشمی و عزیز دُردانه خداست. اگر نتواند تغییر كند، اگر عوض نشود، اگر انتخاب نكند، اگر همین طور خاك باقی بماند، اگر آن آخر كه قرار است برگردد و خود جدیدش را تحویل خدا بدهد، سرش را بیندازد پایین و بگوید: یا لَیتَنی كُنت تُراباً. بگوید: ای كاش خاك بودم...
این وحشتناكترین جملهای است كه یك آدم میتواند بگوید. یعنی این كه حتی نتوانسته خاك باشد، چه برسد به آدم! یعنی این كه... خدایادستمان را بگیر و نیاور آن روزی را كه هیچ آدمی چنین بگوید.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/06/13ساعت توسط sevita |
|
|
حال نمی دانم خانه های این جدول را با چه کلماتی پر کن.. نفرت یا کینه؟ واقعا انسان کیست؟ مگر جز این است که شنبه به دنیا می آید یکشنبه پا به عرصه می گذارد دوشنبه لبخند می زند سه شنبه عاشق می شود چهار شنبه دیوانه عشق می گردد پنج شنبه ازدواج می کند و سرانجام جمعه می میرد آری دوستان زندگی آینه شکسته ای است به نام دل بزرگ دردی است به نام غم مروارید غلطانی است به نام اشک و فریاد بلندی است به نام آه منم و خلوت شبهای بیقرار آرامشی دهد به دلم نغمه های تار تازنده ام بدان که نیازم به خواب نیست چون بعد از مردنم همه خواب است و انتظار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/23ساعت توسط sevita |
|
|
انسان با سه بوسه تکميل ميشه: 1- بوسه مادر که با آن پا به عرصه هستي ميگداريم 2 - بوسه عشق که با اون جون ميگيريم و يک عمر زندگي ميکنيم و 3- بوسه خاک که با آن پا به عرصه ابديت می گذاریم براستي هر سه بوسه زيباست ولي شما براي من بنويس که کدومشو بيشتر دوست داري و کدومش زيباترهست؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/01/19ساعت توسط sevita |
|
|
زندگي چند روزه؟؟؟؟
یه روز به دنیا می یایم
یه روز احساس تنهایی می کنیم
يه روز عاشق مي شيم
يه روز تنها مي شيم
يه روز هم مي ميريم
"عجب روزگاري مي گذرد بر اين زمين"
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/01/10ساعت توسط sevita |
|
|
ضيافتهاي عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق ... براي گم شدن دريا چه در يايي ميان ماست .... خوشا ديدار ما درخواب چه اميدي به اين ساحل ..... خوشا فرياد زير آب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن .... خوشا از عاشقي مردن اگر خوابم اگر بيدار .... اگر مستم اگر هوشيار مرا ياراي بودن نيست .... تو ياري كن مرا اي يار تو اي خاتون خواب من ... من پربسته را در ياب مرا همخانه کن تا صبح ...نوازش کن مرا تا صبح هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود ضيافتهاي عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق ... براي گم شدن دريا نه از دور و نه از نزديك .... تو از خواب آمدي اي عشق خوشا خود سوزي عاشق ..... مرا آتش زدي اي عشق خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن .... خوشا از عاشقي مردن |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/01/03ساعت توسط sevita |
|
|
سلام، بهار و هزار جلوه از راه رسیدنش،مبارکتان باد. لحظات پر برکتی در پیش رو دارید،روزهایی سرشار از موفقیت و آرامش، آرامشی عمیق که حاصل یاد خدا و حضور لحظه به لحظه او در هر واقعه زندگی تان است.پس،بیایید در سال جدید مراقب باشید تا لحظه های بودن با او را از یاد نبرید.هر روز به وعده گاه عشق قدم بگذارید و با او گفت و گو کنید.همنشینی با خدا حاصلش عشق و ایمان.......... هفت سین........ را بشوی و جور دیگر ببین!اگر در فراقی،وصل شو،اگر بی تابی،صبر کن. اگر مشتاقی،بجوی تا عاقبت یابی.سبز شو و سبز کن هر آن کس را که هنوز در خزان است.سبز کن و امیدوار باش که عاقبت ریشه ها،تورابالا میبرند و شاخه ها میوه های تر میدهند. لحظه لحظه زندگیت ات را به ضیافت شادمانی دعوت کن.دل از رنج و قصه بشوی.گرد اندوه را بتکان. رخت های غم را دور بریز و به پیش باز شادی برو.
عیدرو پیشاپیش به همه ی دوستان گلم که پا بر این کلبه ی حقیرانه میگذارند تبریک میگم.یک سال به جلو رفتیم یعنی سیصدو شصت وپنج روز، بماند چه کارهایی انجام دادیم چه کارهایی رو نه،چه کسایی رو رنجوندیم و......... سرشار از خوبی ها،نیکی ها،موفقیتها را شروع کنیم و تمامی سعی خود را برای بهتر بودنمون به کار ببریم. با آرزوی بهترین آرزوها برای همه دوستان گلم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/12/27ساعت توسط sevita |
|
|
بوي باران، بوي سبزه، بوي خاك
شاخه هاي شسته باران خورده پاك آسمان آبي و ابر سپيد برگ هاي سبزينه عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستوهاي شاد خلوت گرم كبوترهاي مست نرم نرمك مي رسد اينك بهار «فريدون مشيري» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/12/22ساعت توسط sevita |
|
|
وقتي بهار مي آيد. وقتي بهار مي آيد. خدا خدا مي كنيم كه زمستان تمام شود و بهار بيايد كه ريشه ها خواب خاك را زابرا كنند كه جوانه ها قد بكشند و اين ماهي تكان بخورد توي تنگ، بهار بيايد و ثانيه هامان پر شود از بوي شكوفه و سيب از نشاط كودكانه اي كه برق كفش ها و تانخورده اسكناس ها دارند. خداخدا مي كنيم نفس هاي آخر سال بگذرد و كرخت لحظه هايمان پر شود از روح تازه آب ، آيينه و قرآن كه زردترين ساقه هايمان در سبزي رنگ ببازد، كه مهربان ترين مادر دنيا با تن پوش نخ نماي سفيد هرساله اش بيايد و تصويرش را جا كند ميان برگ هاي قرآن روي تن آب توي هفت سين روي نگين سياه چشم ماهي ها بعد لحظه لحظه محو شود چرخ بخورد از روي كاسه هاي هفت سين و تا سال ديگر بهار نبينيمش.! دوباره چمندان ببندد و بيايد. او هرسال باشد ما كه خدا مي داند كنار چندتا هفت سين ديگر فرصت ماندن داريم. او هرسال همان باشد و خيلي ها بيايند كه هفت سينشان هنوز يك رقمي است. يك لحظه است ساده ترين لحظه اي كه مي شود در آن ايستاد و معجزه ديد ، خدا سين سياره ها را مي چيند و عقربه ها كه روي شماره امسال بايستند. يك سال با عظمت 365 روزه اش با همه اتفاقات تاريخي اش مي ميرد و پشت بندش سال ديگر آرام آرام متولد مي شود فقط يك ثانيه طول مي كشد كه مرگ و زندگي به امتداد هم برسند و آنقدر جفت هم بشوند كه انگار در هم جوش خورده اند كه انگار نه اينكه دو قطب ، دو سر هستي بوده اند و آنقدر قرينه هم كه نشود اين بار دست روي يكي گذاشت. بودن يا نبودن ، معجزه اي است. به همين سادگي بهار مي آيد و ما هنوز به آمدنش شك داريم هنوز جا مانده ايم در تيره يلدا ، هنوز بند برف زمستانيم و از آفتاب مي ترسيم انگار . صداي نقاره خانه بلند مي شود چشم باز مي كنيم هنوز جوانه نزده ايم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/12/22ساعت توسط sevita |
|
|
دریا ومرد تنها روی ساحل مردی به راه میگذرد نزدیک یابی او را دریا،همه صدا شب در تلاطم امواج رد میکند به ساحل و در چشمهای مردنقش خط را پررنگ میکند. انگار هی داد میزند:مرد!کجا میروی؟کجا؟و مرد میرود به ره خویش و باد سرگردان هی داد میزند دوباره:کجا میروی؟ و مرد میرود وهمچنان امواج،بی امان ، از راه میرسند. لبریز از غرور تهاجم،موجی پر از نهیب. ره میکشد به ساحل، می بلعد سایه را که برده شب از پیکرش شکیب.
من مرد تنهای شبم مهر خموشی بر لبم تنها و غمگین رفته ام دل از همه گسسته ام |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/12/17ساعت توسط sevita |
|
|
آخرین ساعاتی را که در کنارم آرام گرفته بودی و از غرورجدائی سخن می گفتی می دانی چنان نگاهت به نگاهم آمیخت که هنوز در فراق آن می سوزم و به یاد تو مینویسم که شاید بتوانم ذره ای از درد و فراقت را بازگویم.ای تنها نیازم در این تیرگی شب کنار شعله ی شمع که شوریده حالی را برایم به ارمغان می اورد به یاد تو نشستم؟؟؟ معشوق قبله ی حاجتم نشد تا در آغوشم گیرد و اشک سردم بنشیند بر رخش......... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/12/17ساعت توسط sevita |
|
|
یاد او ای تک گل عشق دیگر بس است تا کی میخواهم که من درآتش عشق تو بسوزم دیگر اکنون دیگر خاکستر شدیم،هیچ زبانی وصف گویای تو را ندارد.دیگر حالا دلم میخواهد حتی برای یک لحظه هم که شده مرا ببوسی.من از عشق تو خود را کشتم؟؟؟ اگر به آرامگاه من سر زدید،آهسته بروید که مبادا شیشه ی تنهایی من بشکند. بی قرار کلبه ی تنهایی خویش رنجها کشیدم که مپرس
): پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار
ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با
بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي
تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا
تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت
گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي
چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب
ديد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/12/11ساعت توسط sevita |
|
|
جوکهای خنده دار:
زباله ها را به موقع جلوي در بگذاريد،با رفتگرها با احترام و محبت برخورد کنيد،
ماهيانه و عيدي آن ها را به موقع پرداخت کنيد...اين جا ايران است...
ممکن است يکي از همين ها فردا رئيس جمهور شود
می دونید فرق سوزن با کاه چیه؟ . . . . . . .
. . همیشه که جواب این زیر نیست یه بار مغز پوک خودتو به کار بنداز
ديروز يه نفر مي گفت روز مادر طلا فروشيا شلوغه روز پدر جوراب فروشي ها !!!!!!!!! به يک دختر خانم جـــــوان و تحصيلکرده مســـلط به زبان فرانسه،
خوش برخورد و خوش بيان با ظاهري آراسته و آشنا با موسيقي کلاسيک
و تبحر در نواختن پيانو، جهت نظافت منزل نيازمنديم!
هر روز در اطرف ما هزارن سيب از درخت به زمين ميافتاد ولی انچه
وجود ندارد ديدگاه نيوتنی است
نفرین جدیده جدید: الهی عقل بچت به میرزاپور بره . قدش به کعبی.
دماغش به عنایتی. موهاش به چلنگر. بی خاصیتیش به وحید هاشمیان
ضمن محکوم نمودن اهانت پاپ به اسلام، دكتر احمدي نژاد اعلام كرد :
بعد از اين نام موسيقي پاپ به موسيقي گل محمدي تغيير خواهد يافت
یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه بيچاره پسرا: ۱)اگه تيپ بزنن برن بيرون مي گن با کي قرار داري؟ 2)اگه لباس معمولي بپوشن مي گن تو اصلا سليقه نداري. ۳)اگه زياد بگن دوستت دارم مي گن چه نقشه اي تو سرته؟ 4)اگه نگن دوستت دارم مي گن پاي زن ديگه اي وسطه. 5)اگه زياد بشون زنگ بزنن مي گن اعتماد نداري؟ 6)اگه يه مدت زنگ نزن مي گن مثل اينکه سرت خيلي شلوغه. ۷)اگه تو خونه زياد بخندن مي گن ديونه شدي؟ ۸)اگه نخندن مي گن چه مرگته؟
عاشقانه: طبق قانون بقاي شادي هيچ شادي از بين نميره؛ نمي دانم چرا اين گونه هست؟
گرصدسال پس ازمرگم قبرم رابشکافي وهنوزقلبم وجودداشته باشدخواهي ديد که روي آن نوشته شده است فقط تورادوست دارم
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
تو كوله بارت عشق ميزارم كه بگذريم،قلب ميزارم كه جا بدي،اشك ميدم كه همراهيت كنه و مرگ كه بدوني باز بر مي گردي پيشم
اگر سلطنت بلد نباشم .سلطنت نميکنم...اگر زندگي بلد نباشم زندگي نمي کنم ...اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطر تو ياد ميگيرم
اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست
هيچ چيز بيش از يک لبخند تمسخر آميز، دهان زيبا را زشت نمي کند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/12/02ساعت توسط sevita |
|
|
ركسانا از اول هم بيشتر از من شانس داشت. با اينكه 36 كيلو اضافه وزن داشت و همچين قيافه اي هم نداشت و حتي ديپلم هم نداشت زودتر از من شوهر كرد. آن هم با يك مهندس جوان خوش تيپ 23 ساله كه كلي هم خر پول بود. ولي من بيچاره كه هم خوشگل بودم و هم خوش هيكل و تازه هم فوق ليسانس داشتم، پنج سال بعد از آن مجبور شدم از آنجايي كه نكند بتُرشم با يك بقال كچل خپل 38 ساله ازدواج كنم. من با غم و غصه هر روز پيرتر شدم و او با ليپوساكشن و عمل زيبايي و كلي آرايش و از اين جور حرف ها هر روز جوانتر. به خاطر همين هم شد كه شوهرم را با 13 ضربه چاقو كشتم. نتايج اخلاقي داستان:
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/12/02ساعت توسط sevita |
|
|
یک شب سراغت را گرفتم شب گفت:افسوس او ماه من بود منم به امید طلوعش ماها تاریک ماندم با درد می نویسم،فریادی هستم که به تو نمی رسم،دل بهانه ی تو را میگیرد ودر خاطرم تکرارت می کنم.بی تو زندگیم را گم کرده ام بدون تو تنهایم و غمگینم.نبودنت را در عمق وجود حس میکنم و همیشه نامت را در اشکم وزمزمه ات را در گوشم خواهم داشت.ای کاش قطره ی اشکی بودم و از دریای چشمانت سرازیر میشوم بر روی گونه هایت میلغزیدم و بر روی لبانت جان میسپردم. نه وقتی نگاهم میکنی یادم کنی
آسمان،ضریح توست ابر،قلب شکسته ی من است قلب من زائری است خسته و شکسته نشسته مثل ابر پای یادگار تو...... وقتی که خورشید تکه تکه می شود به شمشیر آذرخش غنچه هایی در تو میروید که معراج نیلوفر و شبنم توانتر شد به کهکشان پر از امید........ چرا وقتی راز زندگی هموار می گردد شب تغییر حالت می دهد خونخوار میگرد به وقت عیش و عشرت مینوازد ساز قسمی را به وقت تنگدستی مومن و دیندار میگردد....... چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/12/02ساعت توسط sevita |
|
|
در سرزمین وجود من دل سرزمین عشق و تمناهاست.دریاهادر بستر خوابیده اند.دریاهایی پر از انتظار که در ساحل شن زار وجودم آفتاب می درخشد و لطیفی می خرامد تا پشت خود را در آغوش آفتاب بسوزاند و کلمه ی عشق رنگ مشکی خورشید را بر آن می پاشد و بر پشت پر رویایی ترین نقاش، خلقتی را خلق می کنم..... در سرزمین وجود من، دل سرزمین عشقها و تمناهاست....
دریا خودش را با موج تعریف می کند، جنگل با درخت و آسمان با ستاره ، من خودم را با تو تعریف می کنم، آن گاه که من در کنار ساحل رویایم را در بغل گرفته بودم و میگریستم و به تماشای مرگ خورشبد آمده بودم تا بهتر بتوانم نبودنت و غروب عاشقان را تحمل کنم.غروبی که برای دیگری طلوع بود.ای کاش......... شب با تمام ظلمتش پا به آسمان قلبمان نمی گذاشت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/11/27ساعت توسط sevita |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/11/27ساعت توسط sevita |
|
ولنتاین بر تمام عاشقان مبارک
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/11/25ساعت توسط sevita |
|
|
بریتنی خواننده ی خوشتیپ و خوشگل امریکائی شوهرش اون رو طلاق داد بچه اش را ازش گرفت.اکنون اوبه خاطر عشقی که به او داشت در یک تیمارستان به سر میبرد و جلوی موهای سر خودشو تراشیده همون طور که توی عکسها ی زیر میبینید.....................
!!!!!!!!!!چرا.......
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/11/24ساعت توسط sevita |
|
|
دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده می خوام از تو بنویسم کاغذ ام همش سفیده یه سوال عاشقانه بگه هر کسی میدونه اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمیده چه قدر دعا کنم من چقدر خدا را صدا کنم من دست من به آسمون نیمه شب دم سپیده گفتم:از عشق تومی خوام سر بذارم به بیابون گفت:تو عاقلتر از اینی ،این کار از تو بعیده التماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم گفت که هذیون و تموم کن انگاری تبت شدیده گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده اونی رو که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر اونی که دنبالشی تو، چرا دائم نا پدیده تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه تر شد رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده سرنوشت گریه نداره خودت اینا را گفتی اما تو دل من نمیدونم چرا باز یه کم امیده تو منوگذاشتی رفتی، اما می خوام بنویسم چقدر واسم عزیزه اون که از من دل بریده این شعررو تقدیم می کنم به تمامی دوستاران............... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/22ساعت توسط sevita |
|
|
این عکس هم به یاد بهروز وثوق اسطوره سینمای ایران(بهمراه کلینت ایستوود):
ویدیوی صخره سکوت از:شهاب بخارایی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/11/19ساعت توسط sevita |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
87/06/01 - 87/06/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 |
| پیوندها |
|
ar آمنه دنیا behzad pishro niloofar قفس پرستو خزان paiiz hadi مهندسی صنایع داستانهای عاشقانه ی من و سیما اگه این بهارم برنگردی خونه شکست خورده امپراطور قلبم ققنوس دریا ظهور نور احساس |
|
RSS
|